سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
333
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
در دست شما بگذارد زيرا اگر از دست برود از شما قويتر و شما ضعيفتر از او خواهى بود بنابراين راضى نشويد مگر به تن دادن او بر حكم شما ! ابن زياد گفت : پيشنهاد خوبى كردى و به ابن سعد نوشت : بارى من تو را به سوى حسين نفرستادم كه با او ملاطفت كنى و سلامتى او را بخواهى و براى او نزد من واسطه شوى ، اگر سر به فرمان ما نهاد و دست بر دستم گذارد كه او را نزد من بفرست و اگر نه بر او سخت بگير ، او و يارانش را بكش و با اسب روى سينه و پشت او بتاز و بدن او را قطعهقطعه كن و اگر نخواستى از كار ما كناره بگير و كار را به شمر بن ذى الجوشن واگذار و ما به او دربارهء تو دستور لازم را دادهايم و در ذيل نامه نوشت : الآن حين تعلّقته حبالنا * يرجو الخلاص ولات حين مناص « 1 » و نامه را به شمر داد و گفت : سوى او برو و اگر به دستور ما عمل كرد بسيار خوب ، اگر نه گردنش را بزن و تو فرمانده سپاهى و سر او را نزد ما بفرست . ( 1 ) ( مؤلف ) مىگويم : در بعضى نسخهها آمده است كه حسين ( ع ) به عمر سعد فرمود : « مرا بگذار به مدينه و يا نزد يزيد بروم و دست در دست او بگذارم ! » كه چنين نسبتى به آن حضرت درست نيست زيرا عقبة بن سمعان مىگويد : من از مدينه تا عراق همراه حسين و همواره با او بودم تا كشته شد به خدا سوگند كه از او نشنيدم كه چنين چيزى گفته باشد . ( 2 ) واقدى مىگويد : وقتى كه شمر به عمر سعد رسيد ، عمر او را ندا داد : به خدا كه ناخوش و ناميمون آمدى اى مرد پيس ! خدا خانهات را از مردم دور گرداند و ديدار ترا نزديك نگرداند و چه خبر زشتى آوردى ! سپس نامه را خواند و گفت : به خدا قسم كه من ابن زياد را از تصميمش بازگردانده بودم و او قانع شده بود ولى تو شيطان كردى آنچه كردى ! شمر گفت : اگر آنچه امير فرموده انجام دادى فبها ، و اگر نه سپاه را به من واگذار ! اين بود كه عمر سعد كس نزد حسين ( ع ) فرستاد و او را از ماجرا باخبر كرد ، فرمود : « به خدا سوگند كه من هرگز دست در دست پسر مرجانه نخواهم گذاشت » و اين شعر را خواند :
--> ( 1 ) هم اكنون با اين كه او در بند ما گرفتار است ، اميد رهايى دارد ، در حالى كه فرصت خلاصى از دست رفته است !